قرار داریم به کلبه ای بریم که باهم میسازیم همون کلبه ای که وسط جنگل هست، با آجرهای قهوه ای رنگ و در و پنجره ی آبیوسط حیاطش حوض کوچیکی بذاریم با ماهی های قرمزمن میخوام مثل ماهی ها که به دور حوض میچرخن ،به دورت بگردمقرار داریم کنج حیاط،تخت چوبی بذاریم با پشتی دست بافت و قلیون چوبی که عکس مرد قاجاری روی شیشه اش نقش بسته باشه و توی استکان های کمر باریک،چای بخوریم با شیرینی لب های سرختتوی رویایی که باهم ساختیم ،دامنکوتاه میپوشی با طرح گل های رنگ و وارنگ و موهای نم دار خرمایی رنگت، که میسپری به دستام تا واست شونه کنمقرار داریم تمام لاک هایی که واست خریدم رو ، خودم به ناخن های دست و پات بزنمیک روز بنفش،روز بعد صورتی و ....قرار داریم که لحافمون رو اینطوری بدیم بدوزن، وسطش سرخ،دورش سفید.درست مثل قدیم ها و خونه ی مادر بزرگتا مچاله بشیم تو آغوش هم،تو شب های سرد زمستونقرار داریم تو باغچه ی کوچیکمون گل های محمدی بکاریم، تا عطرشون پر کنه تمام فضای خونه رو، و کنار پنجره ها گلدونهای شمعدونی بزاریم طاقچه ی گوشه ی کلبه ، پر باشه از عکسهای کوچولوی خودمون و دخترامون و نقاشی های قشنگت، میشنوی؟ صدا خنده ی دخترامون داره میاد که دور حوض کلبه دنبال همدیگه میکننبالای طاقچه وسط قاب قشنگی که خودت ساختی عکس بابا باشه و هر روز گلهای کنار قاب عکس رو تازه کنیم ، کنارش قرآن و حافظ ، اون پایین هم جاناتان رو بزاریم و بخندیم به روزهایی که جاناتان اذیتمون میکردچقدر شیرینه این زندگی و خیال بافی هامونمیدونی پاپیتال ، واسه شنیدن هر شب این جمله ازت ، جونم روهم فدا میکنممیخوام و آرزو دارم که هر شب قبل از اینکه چشمهای قشنگت رو ببندی ، بهم بگیحمید، خوشبختم
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 14:
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی
تاريخ: سه
شنبه
6 شهريور
1403 ساعت: 12:58